![]() |
![]() |
|
| ■■ گلچین داستان های کوتاه و نوشته های پائولو کوئلیو ■■ |
![]() love is just a word until someone comes along and gives it meaning " عشق " فقط یک کلمه است ، تا زمانی که ... کسی می آید و به آن معنا می بخشد برگرفته از کتاب " الف " پائولو کوئلیو
برچسبها: الف, سخنان کوتاه پائولو کوئلیو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1391/02/07ساعت 17:44 توسط هیمن ابراهیمی |
|
![]()
جودیت خودش را سرشار از نقص میداند و تصمیم میگیرد آنها را برطرف کند . اما افسانه شخصی اش این احساس را در او نکاشته است . جامعه به او می گوید الگوی رشدی وجود دارد که باید به آن دست یافت . در پایان سال ، جودیت فهرستی از تصمیمهای سال آینده اش را تهیه میکند . نخستین روزهای ماه اول سال جدید آسان هستند ، در ماه دوم دیگر برخورد گذشته را ندارد و کم کم از پیروی فهرستش کم می آورد . هنگامی که ماه سوم فرا میرسد ، جودیت کلیه وعده های خود را برای سال جدید می شکند و تا آخرین هفته سال احساس حقارت ، بیقابلیتی و گناه میکند . سرانجام وقتی که آخرین هفته سال فرا می رسد ، دوباره با خود عهد میکند و این ماجرا تکرار می شود . جودیت ، ما نباید سعی کنیم آنچه را که دیگران از ما توقع ذارند را در خود رشد دهیم . باید چیزی را کشف کنیم که خود از خویش انتظار داریم . بدین گونه دیگر لازم نیست چیزی را با خود عهد کنیم ، چون با لذت و شادی دگرگون خواهیم شد . برگرفته از کتاب : دومین مکتوب - پائولو کوئلیو
برچسبها: دومین مکتوب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1391/01/11ساعت 8:45 توسط هیمن ابراهیمی |
|
![]()
جوانی و دختری عاشق هم بودند و تصمیم گرفتند تا با هم نامزد شوند . نامزد ها همیشه به هم هدیه میدهند . جوان فقیر بود ، تنها دارایی اش ساعتی بود که از پدربزرگش به او رسیده بود . به موهای زیبای دختر فکر کرد و تصمیم گرفت تا ساعتش را بفروشد تا شانهای نقره ای برایش بخرد . دخترک هم پولی نداشت تا هدیه نامزدی بخرد . پس به مغازه بزرگترین تاجر شهر رفت و موهایش را فروخت . با پولش بند ساعت زرینی برای محبوبش خرید . وقتی روز نامزدی همدیگر را ملاقات کردند ، دختر برای ساعتی که فروخته شده بود ، بند ساعتی به مرد جوان داد و جوان ، برای موهایی که دیگر وجود نداشت ، شانه ای به دختر داد . برگرفته از کتاب : کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریستم – پائولو کوئلیو
برچسبها: کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریستم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/12/26ساعت 8:13 توسط هیمن ابراهیمی |
|
![]()
ارنست همینگوی نویسنده بزرگ و خالق پیرمرد و دریا ترکیبی از لحظات فعالیت سخت جسمی و دوره هایی از عدم فعالیت کامل بوده است . پیش از اینکه به نوشتن صفحات یک رمان جدید بپردازد ، ساعتها به کندن پوست پرتقال و تماشای آتش می نشست . روزی خبرنگاری که متوجه این عادت عجیب او شده بود پرسید: گمان نمی کنید اینطوری وقت تان را هدر می دهید؟ آیا شما که اینقدر مشهور هستید نباید به کارهای مهمتری بپردازید؟ همینگوی پاسخ داد : دارم روحم را برای نوشتن آماده می کنم . مثل ماهیگیری که پیش از رفتن به دریا ، ابزارهایش را آماده می کند . اگر ماهیگیر این کار را نکند و گمان کند که فقط ماهیگیری مهم است ، هرگز موفق نمی شود ماهی بگیرد . بر گرفته از کتاب دومین مکتوب نوشته پائولو کوئلیو
برچسبها: دومین مکتوب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/11/21ساعت 8:52 توسط هیمن ابراهیمی |
|
![]()
مبارز راه روشنایی گاه مانند آب از میان موانع متعددی که بر سر راهش وجود دارد، میلغزد و عبور میکند. گاهی اوقات مقاومت ، به معنای از بین رفتن است . آنوقت او با شرایط سازگاری میکند . او بدون شِکوه میپذیرد که صخرهها راهش را در کوهستان تعیین میکنند. قدرت آب در این نهفته است که هرگز چکش نمیتواند آن را بشکند ؛ چاقو نمیتواند آن را بدَرد ؛ قدرتمندترین شمشیر جهان قادر نیست زخمی بر چهره او بزند. آب رودخانه خود را با فراز و نشیب زمین سازگار میسازد ، بیآنکه هدف خویش ، یعنی دریا را از یاد ببرد. باریک و کم توان در سر چشمه ، بتدریج اقتدار نهرهایی را که در راه ملاقات میکند ، بدست میآورد. و آنگاه لحظهای فرا میرسد که اقتدارش کامل میشود ... لحظه رسیدن به دریا ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/10/09ساعت 8:20 توسط هیمن ابراهیمی |
|
![]() پس از ممنوعيت چاپ و نشر آثار پائولو كوئليو ، كتاب جديد اين نويسنده با نام ( الف ) با ترجمه فارسي دكتر حجازي بصورت رايگان بر روي اينترنت قرار گرفت . براي دانلود اين كتاب بصورت رايگان مي توانيد به لينكهاي زير مراجعه كنيد : لينك دانلود از سرور مستقيم 1 http://dl.clickkon.com/ebook/Aleph-Paulo-Coelho.zip لينك دانلود از سرور مستقيم 2 http://dl.takbook.com/ebook/eb1/ebook6098%5Bwww.takbook.com%5D.exe لينك دانلود از سرور مديا فاير http://www.mediafire.com/?cev6bn24x4mpxoe لينك دانلود از سرور پيكو فايل http://s2.picofile.com/file/7132031498/Aleph_Paulo_Coelho_Persian_www_panjereno_ir_.rar.html مقدمه كتاب با جملات زير آغاز مي شود : آه دیگر حوصله مراسم دیگری را ندارم! .....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/09/11ساعت 9:24 توسط هیمن ابراهیمی |
|
![]()
تيراندازي در جنگلي نزديك يك صومعه هندوي قدم مي زد كه به تمرين هاي خشن اش مشهور بود . تيرانداز راهب ها را مشغول خوردن ، نوشيدن و تفريح در باغ ديد . با صداي بلند گفت : كساني كه مي خواهند راه خدا را طي كنند، سختگيرند! مي گويند نظم و ترتيب مهم است اما شما داريد تفريح مي كنيد؟! پيرترين راهب پرسيد : اگر پشت سر هم صد تا تير با كمانت بندازي، كمانت چه خواهد شد؟ تيرانداز پاسخ داد: كمانم مي شكند! راهب گفت : كسي هم كه از حد خودش فراتر برود ، مي شكند . كسي كه نتواند بين كار و استراحت تعادل داشته باشد ، شور خودش را از دست مي دهد و ديگر نمي تواند پيش برود .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/08/14ساعت 6:21 توسط هیمن ابراهیمی |
|
![]()
يك افسانه صحرايي از مردي ميگويد كه ميخواست به واحه ديگري مهاجرت كند و شروع كرد به بار كردن شترش . فرشهايش ، لوازم پخت و پز ، صندوق لباسهايش و ... را بار كرد و حيوان همه را پذيرفت . وقتي ميخواستند به راه بيفتند ، مرد پر آبي زيبايي را به ياد آورد كه پدرش به او هديه داده بود . پر را برداشت و بر روي شتر گذاشت . اما با اين كار ، جانور زير بار تاب نياورد و جان سپرد . مرد فكر كرد : شتر من حتي نتوانست وزن يك پر را تحمل كند ! گاهي ما هم در مورد ديگران همين طور فكر ميكنيم . نمي فهميم كه يك شوخي كوچك ما ، شايد همان قطره اي بوده است ، كه جامي پر از درد و رنج را لبريز كرده است !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/07/22ساعت 9:52 توسط هیمن ابراهیمی |
|
![]()
مهاتما گاندی ، تمام عمر جنگید تا موفق شد هندوستان را از سلطه انگلستان آزاد کند . وقتی گفتند که او یکی از بزرگترین شخصیتهایی است که تاکنون در تاریخ جهان ظاهر شده ، پاسخ داد : " من چیز تازه ایی ندارم تا به دنیا بیاموزم . راستی و عدم خشونت به اندازه کوهستانها قدمت دارند . تنها کاری که من کرده ام ، تلاش برای گذاشتن این دو اصل در بلندترین جایگاه خود بوده است . هنگام این تلاش ، بسیار اشتباه کردم و از اشتباههای خودم بسیار آموختم . آنان که به این واقعیتهای ساده باور دارند ، تنها هنگامی می توانند به ترویج آنها بپردازند که مطابق با آنها زندگی نمایند . به تمامی اعتقاد دارم که هر زن یا مردی می تواند آنچه را که من انجام دادم ، تحقق بخشد ، اگر همان تلاش را انجام دهد و همان ایمان و امید را رشد دهد ." |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1390/07/08ساعت 6:8 توسط هیمن ابراهیمی |
|
![]()
يك پادشاه اسپانيايي به دودمان خود بسيار مي باليد . همچنين مشهور بود كه با ضعيفان بي رحم است . يك روز با نزديكان خود در دشتي در آراگون راه مي رفت كه سالها قبل پدرش در جنگي در آن كشته شده بود . در آنجا به مرد مقدسي برخوردند كه در ميان توده عظيمي از استخوان ها ، چيزي را جستجو مي كرد . پادشاه پرسيد : آنجا چكار ميكني ؟ مرد مقدس گفت : اعليحضرتا سربلند باشند ! هنگامي كه شنيدم پادشاه اسپانيا به اينجا مي آيند تصميم گرفتم استخوانهاي پدرتان را پيدا كنم و به شما بدهم . اما هر چه نگاه ميكنم ، نمي توانم پيدايش كنم . چون مثل استخوانهاي كشاورزان ، فقرا ، گداها و بردگان است ! برگرفته از كتاب مكتوب نوشته پائولو كوئليو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1390/06/02ساعت 5:56 توسط هیمن ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
.
داستانهای کوتاه و آموزنده پائولو کوئلیو نویسنده معاصر برزیلی . خلاصه رمانها و شرح آثار نویسنده ، نکات آموزنده و کوتاه برای کسانی که به دنبال تحقق رویاهای خود هستند و ... و گاهی هم یه چیزهایی از خودم می نویسم که می تونین در بخش " دلنوشته های من " بخونیدشون |
| برچسبها |
|
دومین مکتوب (2) کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریستم (1) سخنان کوتاه پائولو کوئلیو (1) الف (1) |
| پیوندها |
|
-> زهیر -> سایه -> کودک درون -> عشق کودکانه -> خرده داستان -> معجزه ی خاموش -> تنها -> ستاره سهیل -> کلید -> شهر فرنگ -> غريب آشنا -> نغمه ي بارون -> مثل فرشته ها |
|
RSS
|